شنبه 31 شهریور ماه سال 1386

زیباترین عکسها در اتاقهای تاریک ظاهرمیشن

پس هر وقت در قسمت تاریک زندگیت واقع شدی بدون که خدا میخواد

زیباترین تصویر زندگیت رو بسازه

جمعه 30 شهریور ماه سال 1386

« نَفَختُ فیه مِن روحی »

 

صدای‌ ساز تو می‌آید

من‌ شدم‌ نی‌ و تو شدی‌ نی‌زن، مرا گذاشتی‌ روی‌ لبهایت‌ و دمیدی. نفست‌ که‌ توی‌ تنم‌ ریخت، هوا پر شد از موسیقی‌ دوست.
فرشته‌ها به‌ رقص‌ آمدند و زمین‌ دور خودش‌ چرخید.
نواختن‌ من، جشن‌ ملکوت‌ بود و پایکوبی‌ هستی. دم‌ تو آتش‌ بود و نوای‌ نی، عشق.

من‌ شدم‌ نی‌ و تو شدی‌ نی‌زن. اما فراموشم‌ شد که‌ نی‌ اگر خالی‌ نباشد، نی‌ نیست. پر شدم. دیگر برای‌ تو جایی‌ نمانده‌ بود. مرا گذاشتی‌ روی‌ لبهایت‌ و باز هم‌ دمیدی؛ اما دیگر صدایی‌ نیامد. فرشته‌ها گریستند و شیطان‌ دور نی‌ات‌ رقصید.
این‌ روزها نسیم‌ از سمت‌ بهشت‌ می‌وزد. این‌ روزها هوا‌ بوی‌ تو را دارد. این‌ روزها صدای‌ ساز تو می‌آید و من‌ دوباره‌ به‌ یاد می‌آورم‌ که‌ من‌ نی‌ بودم‌ و تو نی‌زن.
آه، آی‌ یگانه، ‌ای‌ نی‌زن! این‌ نی،‌ دلتنگِ‌ دم‌ِ توست. دلتنگِ‌ نواختنت. نیِ‌ کوچکت‌ را بنواز.

*
نوشته ای از «عرفان نظر آهاری»

دوشنبه 26 شهریور ماه سال 1386
حضرت علی(ع) میان عده ای از اصحاب خود نشسته بود، مردی نزد او آمد و گفت: گناه بزرگی مرتکب شده ام، مرا از گناه پاک گردان.
حضرت علی(ع)فرمود: برخیز مگر دیوانه شده ای؟
برنخاست و این گفته را سه بار تکرار کرد.
حضرت علی(ع) به او گفت: خدا درباره ات یکی از این سه حکم را مقرر داشته است که در انتخاب هر کدام از آنها ازاد هستی.
مرد گفت: سه حکم کدامند؟
حضرت علی(ع) فرمود:1-گردن زدن 2-دست و پا بسته از کوه انداختن 3-آتش زدن.
مرد گفت: کدام یک سخت تر است؟
حضرت علی(ع) گفت: آتش زدن.
مرد گفت: من این را اختیار کردم.
و پس از آن دو رکعت نماز به جای آورد. در تشهد گفت: خدایا از این گناه به درگاهت پناه می برم و از عقوبتش بیمناکم و اینک نزد جانشین پیغمبر تو آمده و از او می خواهم از گناهم پاک گرداند.مرا میان سه قسم عذاب مخیر کرده، من هم دشوارترین آنها را اختیار کردم. خدایا از تو می خواهم آن را کفاره گناهم قرار دهی و در آخرت به آتش دوزخم نسوزانی.
آتش اطراف او شعله ور بود.حضرت علی و اصحابش به گریه افتادند. حضرت فرمود: برخیز که فرشتگان را به گریه انداختی. خدا گناهت را بخشید، دیگر چنین فعلی را مرتکب نشو.
   1      2    >>