یکشنبه 1 مهر ماه سال 1386

آواز عاشقانه ما در گلو شکست

حق باسکوت بودصدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه دل ما در گلو شکست .

سر بسته ماند بغض گره خورده در دلم .
آن گریه های عقده گشا درگلوشکست .

آن روزهای خوب که دیدیم ، خواب بود .
خوابم پرید وخاطره ها درگلو شکست .

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند .
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست

شنبه 31 شهریور ماه سال 1386

زیباترین عکسها در اتاقهای تاریک ظاهرمیشن

پس هر وقت در قسمت تاریک زندگیت واقع شدی بدون که خدا میخواد

زیباترین تصویر زندگیت رو بسازه

جمعه 30 شهریور ماه سال 1386

« نَفَختُ فیه مِن روحی »

 

صدای‌ ساز تو می‌آید

من‌ شدم‌ نی‌ و تو شدی‌ نی‌زن، مرا گذاشتی‌ روی‌ لبهایت‌ و دمیدی. نفست‌ که‌ توی‌ تنم‌ ریخت، هوا پر شد از موسیقی‌ دوست.
فرشته‌ها به‌ رقص‌ آمدند و زمین‌ دور خودش‌ چرخید.
نواختن‌ من، جشن‌ ملکوت‌ بود و پایکوبی‌ هستی. دم‌ تو آتش‌ بود و نوای‌ نی، عشق.

من‌ شدم‌ نی‌ و تو شدی‌ نی‌زن. اما فراموشم‌ شد که‌ نی‌ اگر خالی‌ نباشد، نی‌ نیست. پر شدم. دیگر برای‌ تو جایی‌ نمانده‌ بود. مرا گذاشتی‌ روی‌ لبهایت‌ و باز هم‌ دمیدی؛ اما دیگر صدایی‌ نیامد. فرشته‌ها گریستند و شیطان‌ دور نی‌ات‌ رقصید.
این‌ روزها نسیم‌ از سمت‌ بهشت‌ می‌وزد. این‌ روزها هوا‌ بوی‌ تو را دارد. این‌ روزها صدای‌ ساز تو می‌آید و من‌ دوباره‌ به‌ یاد می‌آورم‌ که‌ من‌ نی‌ بودم‌ و تو نی‌زن.
آه، آی‌ یگانه، ‌ای‌ نی‌زن! این‌ نی،‌ دلتنگِ‌ دم‌ِ توست. دلتنگِ‌ نواختنت. نیِ‌ کوچکت‌ را بنواز.

*
نوشته ای از «عرفان نظر آهاری»